خیانت
راضی میشی به یکی خیانت کنی اما راضی نمیشی یکی به تو خیانت کنه
خدایا لحظه ای که میخواهم خیانت کنم منو از این دنیا ببر
راضی میشی به یکی خیانت کنی اما راضی نمیشی یکی به تو خیانت کنه
خدایا لحظه ای که میخواهم خیانت کنم منو از این دنیا ببر
ناظممون اومد(ناظمه راهنمایی هستش خودش رو کرده مدیره مدرسه )(چقد بدم میاد از این و دخترش)
گفت که فردا کتابه عربیتون رو هم بیارید بعده امتحانات بخونید دید که من نگاش نکردم (من حرفاشو شنیدم اما این نمیدونم چه مرگشه دشمنه منه ازم بدش میاد )گفت ای دختر صورتمو برگردوندم دید منم گفت (فلانی) خیلی بی ادبی .. من عصابم خورد شد گفتم خانووم شنیدم چی گفتید خوب گفتم برو ببین اتوبوسمون دیر اومده دخترتون اسممو الکی نوشته گفت خوب چرا دیر بیای همه بچه ها گفتن خوب اتوبوسشون دیر اومده به دخترش گفت تموم اسمشو پاک کن (چی بگم بهش دعا کنم براش تنها دعایی که میتونم بکنم خدا شفاش بده)
سر جلسه امتحان وایی ۳ سالو نداشتیم همهی کلاس گریه (هر سوالی ۲ نمره) به اقا کلوندی گفتیم گفت میخاستید متنو بخونید گفتیم اقا خودتون گفتید از این درس فقط این دو سوالو بخونید گفت خوب نمرشو حساب میکنم واسه همتون همه خوشحال شدیم(اخییییش) اما فاطمه ح امتحانو بد داد و داشت گریه میکرد
من و دوستام تو حیاط خوشمون نمیاد بگردیم میریم پشته مغازه بستی اب شده بود اسرا پا زد رو بستی و پاشو زد رو مانتوم عصابم خورد شد چند بار اینو تکرار کرد عصابم خورد شد منم پامو زدم رو مانتوش رفتم مانتومو با یکم اب زدن روش تمیز کردم اما مانتویه اسرا تمیز نشد از شدت حرص که مانتوش کثیفه رفت صدایه زهرا زد من فرار کردم گفتن تموم بیا زهرا رفت منم باور کردم تا رفتم اومد سلام و احوال پرسی کردیم (امروز یکم پیشرفت کرده بودم) دستمو گرفت رفتیم بالا البته من خجالتی بودم و سرم پایین بود .... وای جونم چجور میلرزید نمیدونم چرا
منم قسم خوردم که به زبیده بگم بیاد
با خانووم ایوبی داشتیم(بیکار بودیم) که زهرا از کلاسمون رد میکرد صداش زدم گفتم از خانووم اجازه بگیر بگو کارم داری تا بیام بیرون (البته با اشاره)اومد و به خانووم گفت خانووم گفت پیشه در حرفتو بزن و برم تا رفتم فاطمه چ هم بود اما پیشه معلمشون من نادیده گرفتم و با زهرا حرف زدم زهرا بهم گفت دلم برات تنگ شده میخاستم بهش بگم همچنین اما نتونستم خجالت میکشیدم (اولین باری یکی از دوستام زبونی این حرفو بهم بزنه البته خاطره هم یبار بهم گفت )
در ضمن یکشنبه میخاییم بریم پارک وکره یا خور از ۸ صبح تا ۳بعد از ظهر (نمیخام برم چون دبیرستانیا نیستن)
پارسال دبیرستان و راهنمایی رو باهم بردن امسال با اومدن خانووم کریمپور قوانینه مدرسه تغییر کرده (قوانینش چرت)
زنگ زدم به فاطمه ح یکم حرف زدیم و زنگ زدم به زهرا و فاطمه ز
زهرا شرمنده شمارتو بدونه اجازت به فاطمه ح دادم
من نمیدونستم شوخی رو جدی میگیرید
به قوله خودش(شوخی جد میشه و جد شوخی) خندم گرفت تا این حرفو زد
ازم پرسید تا بحال من در مورده دوستات(نمیخام اسامیشونو بگم چون میان سر میزنن و نمیخام ناراحت شن) چیزی گفتم ناراحت شی
گفتم نه شاید گفتی و من یادم نیس
گفت بگو اره یا نه میخام بهت یه چیز بگم
گفتم نه(بخدا با اینکه مسخرشون میگرفت میخاستم بدونم چی میگه )
گفت اما تو درمورده ..... گفتی
من گفتم اهاا همین که گفتم ... مثله بچه هاست
من به شوخی اینو گفتم همون وقت هم بهت گفتم دارم شوخی میکنم نمیدونستم بی جنبه هستی و بدل میگیری زود
گفت بجز این هم یبار بهم گفتی که چرا دنباله .... میگردی ولی دنباله .... نمیگردی؟؟
گفتم مگه این چیز ناراحت کنندس (خودش هم بهم گفت که چرا نمیری نمیگردی با فاطمه چ)
توروخدا یکی بهم بگه اگه یه روز یکی بهتون بگه که چرا دنباله این دوستت میگردی اما با اون نمیگردی با گفتن این چیز بهتون ناراحت میشید؟؟(جواب رو راست بدید)
خیلی دلم میگرفت نفسم نمیدونم چرا ؟؟
بارون اومد (بارون ارامش میده به ادما تا حالا فک کردید)
زهرا بهم گفت تنهات نمیزارم هر چه که بشه خیلی خوشحال شدم امیدوارم همهی اونایی که قول دادن رو قولشون وایسن
تا صداشو میشنوم یا میبینمش دلم میگیره
دیدم کافی بود زهرا بدونه اینکه تو بگی با شنیدنه اون حرف از دهنت بدتر شدم میدونی داغون شدم (مهم نیس ناراحت نشو تو )
از طرف دیگه فاطمه ح بهم گفت هر چه میگم کی و چی دیدی و چی شنیدی نمیگه (داشت حلالیت مطلبید نمیدونم چرا )
دارن دیونم میکنن اینا یه چیز تا یادم نرفتهه
همه دارن میرن بی انکه به دل بنده فکر کنن
فاطمه ح گفت شاید خلاله این سال تا ساله بعد واسه همیشه میریم ایران
همینجور زینب د و اسرا ک
و فاطمه چ ساله دیگه اخرین سالشه مدرسه
و زهرا هم میگه خدا کنه مردود شم تا دیگه نیام مدرسه
خدایاا چرا همه رو از دست میدم روز به روز
میدونم تو باهامی اما دوستام هم دوست دارم اونارو هم میخام
اون رو دوست داشتم برداشتیش ازم
اونو دوست داشتم دورش کردی ازم و ۵ساله ناپیدا همو ندیدیم
خدایا تو میدونی تو دلم چی میگذره میدونی تو یه روز چند بار آه مکشم
کمک کن دستمو بگیر بیشتر از قبل بهت احتیاج ارم
دوست دارم با درد گذشته زندگی کنم آه بکشم اما اونایی که عزیزن رو ازم نگیری دشمن نکنی
تنها کسی که از دردم اگاهه تویی خدا
تا شنیدم زهرا یه جمله ای تو تلفون بهم گفت عصبانی شدم و میخاستم زود تلفون رو قطع کنم
اما همه ی دوستان باید لطف کنن و بدونن من از این حرکات و کارا بدم میااد هیچکس حق نداره با من اینجور کنه
زهرا اگه اومدی و سر زدی یه وقت ناراحت نشی از حرفام

http://www.dl.bestmusic6.com/Single/Amin%20Rostami/Amin%20Rostami%20-%20Ye%20Nafar320.mp3
سخته...باورش برام...تو رو دارن ازم میگیرن
سخته باورش برام...دیگه دستاتو نگیرم
سخته تحمل بکنیو آدمی رو که دوسش نداری
شبا وقتی دلت گریه میخواد سرتو رو شونش بذاری...
یه نفر میخواد تو رو ازم بگیره...یه نفر که قد من دوست نداره
یه نفر میخواد منو تنها بذاری...جای من دستشو تو دستات بذاره
خیلی خوشم اومد از آهنگش وقتی تو وبه دوستم افسی رفتم این شعرو گذاشته بود
دعا کنین بقیه امتحانات رو هم خوب بدم
تو سرویس سامیه اومد داد زد تو سرویس جلویه همه گفت کوثر زهرا گفته تموم دوستت ندارم و از این حرفایه چرت من خندیدم و هیچی نگفتم و همه برگشتن نگام کردن از خجالتی اب شدم
(منظورم نیس اب شدم دیگه خودتون میدونین)
اومدم یاهوو جریان رو به زهرا گفتم گفت نه اون از خودش حرف زده من چیزی نگفتم منم گفتم بیخیال اما قبلش خیلی حرف زدم که زهرا فک کرد ناراحتم گفت ببین اگه ناراحتی بگو و حرفایه دیگه ای زد که نمیخام اینجا بگم (فضولی نکنی و سوال بپرسی)![]()
یکم هم با زهره چتیدم
با یکی دیگه هم چت کردم اماا چون ربطی به دوستی نداره یعنی چون دوست نیس نمیگم کی هست و چی شد
(از فضول نخاستیم)
فاطمه ز ازم ناراحت شد من نمیدونستم ناراحته رفتم اذیتش کردم و گفت اصلا این روزو فراموش نمیکنم تلاشمو کردم باش حرف بزنم اما حرف نزد خیلی ناراحت شدم
زنگ زدم بهش گفت نه ناراحت نیستم بیخیال شو یکم حرف زیدیم بهم گفت چرا ناراحت بود
دیگه رفتم درسا رو خوندم
التماس دعا
نمیخاستم برم مدرسه کلا حوصله نداشتم یکم سرم هم درد میکرد خانووم عرب اسدی گفت بیااید ریاضی تمرین کنید بخاطره همین رفتم (ریاضی عشقمه) و تا اخره زنگ ریاضی تمرین کردیم ...
زنگ سوم خانووم کریمپور (بدترین معلم تو مدرسمون که تا حالا دیدم البته ناظم راهنمایی ها هستش خودشو کرده ناظم راهنمایی و دبیرستان اصلا کلا انگار مدیره) اومد گفت:بچه ها میز و صندلی هاتونو بردارین و بیاایین پشته سرم رفتیم تا به ما گفت تو این کلاس میشینید ما فکر کردیم فقط تا موقه ی امتحانات گفتش تا اخره سال ..هممون جیغ کشیدیم (اخه تو اون کلاس خیلی خاطره داشتیم یادش بخیر دوستم عایشه یادش بخیر اون اخره کلاس که همیشه جاام بود )
اون کلاسی که کلاسه زهرا اینا بود حالا کلاسه ما شده
(کلرش خراب از کلر و سقفش اب میریزه در کلاس درست بسته نمیشه توره پنچرش پاره پاره است)
اون کلاسمون اخره اخر بوود وقتی میخاستم بیام پایین زهرا و فاطمه چ رو میدیدم اما حالا نه
دلم تنگ شده واسه کلاسموون
بچه ها رو میترسوندیم و جیغ میکشیدن یکم روحیم تغییر کرد
رفتیم تو اتاقه بهداشت سوسک رو گذاشتیم زیره میزه خانوم دخترش که دید جیغ کشید خانووم ما رو بیرون کرد اما ندونست که جریان چیه .. دوباره رفتیم تو میخاستم خانووم رو بترسونم اما همون وقت لیلا گفت اخی ریحه ریحه و فرار کرد خاننووم که نفهمید چی گفت داد کشید گفت فلانی و فلانی زنگ اخر بیایید جلوی دفتر مدیر کارتون دارم لیلا دویو رفت پیشش خودشو کرد که مریضه و شکمش درد میکنه گفت بله خانووم صدام کردین خانووم گفت چرا حرفه بی ادبی زدی لیلا گفت خانوم من چی کردم اون دختره گفت ریحه ریحه منم مسخرش گرفتم خانووم گفت خوب تو برو تموم کلا اتاقه بهداشت اون روز بویه برتقال و همبرگر و همه چیز میداد چون بچه ها توش جمع شده بودن
زهره خیلی کمکم کرد تو خیلی از کارا و مشکلایه کوچکی که داشتم و تا حالا هم کمکم داره میکنه اون هیچ وقت منو ناامید نکرد برعکس کمکم کرد و ازش خیلی متشکرم هر چه تشکر کنم بازم کمه اماا خوب اگه یه روز به کمک نیاز داشت بدونه که کمکش میکنم
باهاش چت کردم و قسم خورد که در موردم نیس خیاالم راحت شد اینجاا فهمیدم که الکی خودم رو ناراحت کردم زهره چیزی رو که میخاد بگه در مورده خودشه که میگه نمیتونم بگم و با نگفتنش دارم زجر میکشم
نمیدونم چرا نمیگه اما من منتظرشم تا بگه
خیلی دلم گرفته بود در حالی که نمیدونستم چکار کنم
شنبه شب بعد از خونده اخرین نظره زهره تحمل نکردم رفتم زنگ زدم میخاست بگه از اینکه به چی شک میکنه اماا نمیگفت و با نگفتنش داغوون میشدم و همینجور گریه میکردم میدونم چیزی که میخاد بگه به من کلا ربط داره بهمین هی اصرار میکردم که بدونم خیلی حرف زدیم عصابم خورد شد اخه حالم خوب نبود دری وری گفتم بهش و رفتم بهش گفتم که تا دو روز فرصت داری بهم بگی اگه نگی دیگه باات حرف نمیزنمو ایدیتو بلوک و دلیت میکنم با اینکه اصلا این کارو نمیکنم حتی اگه نگه فک میکردم با زدن این حرف بهم بگه اماا نه چیزی نگفت جز اینکه پاک کن من بخاطره تو دارم میاام یاهوو اگه تو پاک کنی دیگه نمیاام نت
رفته رفته تا باش حرف میزدم بیشتر گریه میکردم
(چرا به فکره منم نیستن نمیدونم )
دیگه تصمیم گرفتم ازش اصرار نکنم با اینکه نمیشه
برا اینکه روحیم زنگ زدم به زینب تا شاید
برای اینکه روحیم یکم عوض شه زنگ زدم به زینب صدام برا اولین بار خیلی کم بود که منو نشناخت بعد از احوال پرسی کردن گفت چراا اینجوری چرا صدات اینجوره گفتم توروخدا بهم نکو جته تنها چیزی که میتونم بهت بگم دلم گرفته نتونستم باهاش بیشتر بحرفم قطع کردم و رفتم صورتمو اب زدم و زنگ زدم به زهرا از صدام فهمید دلم گرفته بهش هیچی نگفتم جز اینکه حال و حوصله ندارم نمیونم چه کنم بدجور دلم گرفته
تلاششو کرد منو بخندونه اما نتونست
یکم حرف زدم و تلفون رو قطع کردم
حال و روحیم خوب نبود شاید اولین باری بود که دوستا منو تو این حال و روزگار میدیدن
قابل توجه همه ی اونایی که میخونن زهره sarazz نیست یکی از دوستای دیگه هستش فک نکنین sarazz همون زهره هستش و در ضمن اونایی که اعتراض دارن نخونن و نظر ندن
نیاازبه یکی داشتم کمکم کنههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
بیشتر از این نا امیدم نکنینند
پشیمونم از همه چیییییز
خدا چی کردم که عاقبتم این شهه





روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو
کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو
درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم
بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم
میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم
از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم
من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون
چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون
به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم
هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم
تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم
کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش
بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک
عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک
فقط می خوان بهت بگن :. . . . . تولدت مبارک

خورشید خانم خوشگلکم ، ای مهربون دلبرکم
تازگیا سایه تو ، سنگین شده روی سرم
یه نیم نگاه نمی کنی ، به عاشق خسته دلت
تازگیا ابر غمو ، هی می کشی رو صورتت
ابرای تیره نگات ، میگن که دلخوری ازم
بگو گناه من چیه ، خاطر خواه نگاهتم
تو آسمون سرونوشت ، خورشید رویایی تویی
ماه شبه چارده منم ، اما تماشایی تویي
شبا به عشق دیدنت ، اشک می ریزم تا به سحر
با قلب دیونه ببین ، دارم میشم دیونه تر
خورشید خانم درستکه ، تو آسمونا دلبری
از تک تک ستاره ها ، به سادگی دل می بری
آما تو آسمون عشق ، من تک ستاره توام
نازتو نازنین دل ، به قیمت جون می خرم
ببین چه سردو ساکتی ، انگاری یخ کرده دلت
چیزی بگو حرفی بزن ، اگه که هستم لایقت
تضاده بین مارو هی ، همش بهونه می کنی
شاه شبو به چه گناه ، داری شماتت می کنی
آره من از تبار شب ، ولی تو از تبار روز
میگی بهم نمی رسیم ، دیگه بپای من نسوز
اگه که کسره شعنته ، بگو سراغتم نیام
عاشقه روی ماهتم ، خاطرتو خیلی می خوام
کاشکی می شد فقط یبار ، تو شبه دل طلوع کنی
شبه سیاهه قصه رو ، روشن ز عاشقی کنی
اما به جون هردومون ، من از تو دل نمیکنم
اگه بخوای بخاطرت ، روزا غروب نمیکنم
نمی دونم چه رازیه ، طلوع من غروب توست
سرخی آسمون عشق ، تنگ غروب از غم توست
نمی دونی تو آسمون ، شبا چقد جات خالیه
درسته تاریکه ولی ، ماه روشن از خیالته
کاشکی عزیز طوری بشه ، تا من میآم نخوای بری
تو حاله سرخ غروب ، بیاد بشه طلوع کنی
وصلتمون وصلت عشق ، وصلت بین شب و روز
آشتی کنون نازنین ، نه شبه شب ـ نه روزه روز


تــــــولدت مبـــــارك زهرا جووون اميدوارم هميشه موفق شي و رازايه خوشي رو داشته باشي
اول از خودم بگم
من کلا دختری خجالتی که خوشم نمیااد تو صورت یکی زیااد نگاه کنم (چه غریبه باشه چه اشنا)که دوستان فک میکنم عمدن این کارو میکنم
با یکی دوست شدم(زهرا) ۱ دبیرستان هستش دختره خوبیه خوش اخلاقه کلا هیچ ایرادی نداره
زهره که اونو نمیشناسه میگه تو هنوز با فاطمه راحت ننیستی (منظورم اینه که خجالتی هستی )دیگه با یکی دیگه دوست شدی (فاطمه دوست زهره اس که با من هم دوسته)
مگه تو دنیا هر ادمی تنها یه دوست داره
یکم بحثمون شد بعد اومد معذرت خواهی کرد گفتش شرمنده یکم مشکل تو خونه پیش اومد رو تو خالی کردم نمیدونم ججور دیگه نگات کنم
من گفتم من خودم از قبل ناراحت بودم
تو مدرسه نگام نمیکرد منم گفتم هر جور راحته سخت نمیگیریم روش
دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم.
رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست بلکه به معنی حضور در درون اوست
قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد
هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
یگانه خواهی شد.... و دنیا را در آغوش خواهی گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کنی و از نو شروع کنی ! فرشته ی کوچک ... میلاد دوباره ات مبارک
خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده
خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم
برای آنکس که تو را در آئینه می بیند جوابی مناسبی داشته باش
برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زردو یا سیبی سرخ
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی ، هدیه تو به خداوند. پس بی نظیر باش..
کسی که در زندگی چرایی داشته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت ! (viktor francle)
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته
باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته
مایوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری،در را باز کند.
چیزی را که می خواهید با تهدید به دست بیاورید با تبسم زودتر به آن میرسید.
به هر کاری که اراده کنیم،توانا هستیم،اگرآنگونه که سزاوار است،پیگیر آن باشیم
سلام تنها هدیه ای است که هزینه نداره
در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می دهد و آن معلم است
از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است
گاه یک لبخند، یک جمله کوتاه، یک خط و یا یک نگاه می تواند بهترین هدیه باشد
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟ اولین بار وقتی به دنیات میاره دومین بار وقتی عاشقت میکنه سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس
آدمها مثل یه کتاب میمونن که تا وقتی تموم نشدن، برای دیگران با ارزش هستند، پس مواظب باش که خودت رو تند تند برای دیگران ورق
عشق مانند جنگ است......آسان شروع می شود.......سخت پایان می یابد.........و فراموش کردنش محال است.
فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند
هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن
همیشه سقوط آدم از وقتی شروع می شود که فکر می کند دارد پرواز می کند
چرا ما تنها زمانی به خدا رو می کنیم که بخواهیم از غیر ممکن ،ممکن بسازیم؟
زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست...زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم. 2- ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، ما حتی بر کرۀ زمین هم زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم
ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم. امرسون
تقدیر چیزی جز علل دانسته نشده نیست
عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه
همیشه وقتی داری گریه میکنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره ولی اونی که بات گریه میکنه عاشقته
هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه
مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست وضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزد
به آواز خواندن خود ادامه می دهد ولی با این حال
زیرا مطمئن است
که بال و پر دارد
فاطمه گفت مداد بهت میدم اما بعد پرگار به من بده
ما کلا سر جلسه ی ریاضی که معلممون خانم عرب اسدی هستش سرحالیم
همش میخندیم ..
واسه رسم به ما میگه خلاقیتتون رو بکار ببرید
ما همه خلاقیتمون بالاس
دیروز گفتش که بچه ها بخدا خلاقیته شما بهتر و بالاتر از بچه های ایران هستش من وقتی به بچه های ایران میگم ۱ ماه بعد خلاقیتشون رو میارن اماا شما نه به فرداش