دلتنگم
از صبح که بیدار شدم بیخود دلم میگیره همش تو حیاطم و کتابمو گرفتم تا نزدیکیه مغرب و داشتم میخوندم
خیلی دلم میگرفت نفسم نمیدونم چرا ؟؟
بارون اومد (بارون ارامش میده به ادما تا حالا فک کردید)
زهرا بهم گفت تنهات نمیزارم هر چه که بشه خیلی خوشحال شدم امیدوارم همهی اونایی که قول دادن رو قولشون وایسن
+ نوشته شده در ساعت 1:36 توسط یه دوست
|
دلتنگم آه