اشکال نداره
خیلی دلم گرفته بود در حالی که نمیدونستم چکار کنم
شنبه شب بعد از خونده اخرین نظره زهره تحمل نکردم رفتم زنگ زدم میخاست بگه از اینکه به چی شک میکنه اماا نمیگفت و با نگفتنش داغوون میشدم و همینجور گریه میکردم میدونم چیزی که میخاد بگه به من کلا ربط داره بهمین هی اصرار میکردم که بدونم خیلی حرف زدیم عصابم خورد شد اخه حالم خوب نبود دری وری گفتم بهش و رفتم بهش گفتم که تا دو روز فرصت داری بهم بگی اگه نگی دیگه باات حرف نمیزنمو ایدیتو بلوک و دلیت میکنم با اینکه اصلا این کارو نمیکنم حتی اگه نگه فک میکردم با زدن این حرف بهم بگه اماا نه چیزی نگفت جز اینکه پاک کن من بخاطره تو دارم میاام یاهوو اگه تو پاک کنی دیگه نمیاام نت
رفته رفته تا باش حرف میزدم بیشتر گریه میکردم
(چرا به فکره منم نیستن نمیدونم )
دیگه تصمیم گرفتم ازش اصرار نکنم با اینکه نمیشه
برا اینکه روحیم زنگ زدم به زینب تا شاید
برای اینکه روحیم یکم عوض شه زنگ زدم به زینب صدام برا اولین بار خیلی کم بود که منو نشناخت بعد از احوال پرسی کردن گفت چراا اینجوری چرا صدات اینجوره گفتم توروخدا بهم نکو جته تنها چیزی که میتونم بهت بگم دلم گرفته نتونستم باهاش بیشتر بحرفم قطع کردم و رفتم صورتمو اب زدم و زنگ زدم به زهرا از صدام فهمید دلم گرفته بهش هیچی نگفتم جز اینکه حال و حوصله ندارم نمیونم چه کنم بدجور دلم گرفته
تلاششو کرد منو بخندونه اما نتونست
یکم حرف زدم و تلفون رو قطع کردم
حال و روحیم خوب نبود شاید اولین باری بود که دوستا منو تو این حال و روزگار میدیدن
قابل توجه همه ی اونایی که میخونن زهره sarazz نیست یکی از دوستای دیگه هستش فک نکنین sarazz همون زهره هستش و در ضمن اونایی که اعتراض دارن نخونن و نظر ندن
دلتنگم آه