سلام

سه شنبه قرار بود از طرف مدرسه بریم جنگهل زون(شهز بازی) من اصلا نمیخاستم برم

اما با اصرار کردن بچه های کلاس و هم کلاسیهام رفتم

اولش با اینکه اصرار کردن بازم نمیخاستم برم چون دیدم دوتا سوم راهنماییا باهمن گفتم میرم

حالا که شد سر صف خانوم کریمپور با این صداش داد میزنه میگه سوما جدا شدن

رفتیم دلیلشو بپرسیم که گفت

اون سوما ریاضیشون عقبه

ــ خانووم چه ربطی داره اونا پنجشنبه ریاضی دارن ما چهارشنبه و قراره سه شنبه مارو ببرید ها

ــ نه باید جدا باشین

ــ چرااااااااااااااا؟؟

ــ چون خانووم عرب اسدی گفته

ــ چی گفته ه رچه که گفته نمیشه ربطی نداره روزی رو که میخوایم بریم ریاضی نداریم

ــ دوتا سوما اگه باهم باشن واویلا میشه  کوثر

ــ خانووم شما تا یه اردویی میبرید ادم از دلش سیر میشه خوب مخوایم بریم با دوستامون خوش باشیم دیگه اه

ــنه یعنی نه هر که اعتراض داره همین حالا بگه

ــ اگه اینجوره نصفه بچه های کلاسمون نمیان.. خوب خانوم بجز این شما هم دارین میگین شلو

ار لی ممنوع موبایل و دوربین و... ممنوع بهتر نبود میگفتید رفتن ماها هم ممنوعه؟؟

هیچی نگفت اعصابمو خورد کرد بخدا تا سه شنبه صبحش راضی نبودم برم مدرسه اما وقتی رفتم دیدم  اسرا نیومده اعصابم بیشتر خورد شد اخه این خودش اصرار میکرد کوثر بیا کوثر بیا چون ممکنه ساله دیگه جدامون اگه نیای بات حرف نمیزنم

حالا که رفتم اسکوول خودش زیره  قولشو زده بود

خلاصه رفتیم ۸.۳۰ رفتیم ۹.۳۰ رسیدیم (نیم ساعت دمه در مدرسه نیم ساعت راه)

یه ساعت بازی کردیم ۱۱ مارو برگردوندن مدرسه

قبل از اینکه بریم ۲میلی بوس اورده بودن تا ۹۰ دانش اموز سوار شن

میلیبوسمون پر شد من داشتم خفه میشدم به همه گفتم برید بیرون(به جز کلاسه خودمون)

حالا از بازیهاشون بگم

اولین بازی که رفتم ترسناک نبود

دومی هم اصلاا

سومی نه

بعد شروع کردم دوباره همین سه تا رو بازی کنم البته اولیه رو بازی نکردم

بازم ترسناک نبوود

اما پنچمی(همون سومی) قبل از اینکه سوار شیم چون از جمعمون هیچکس عربیش خوب نبود تصمیم گرفتم من با مرده بحرفم

به عربی بهش گفتم نوبت ما که میشه بازی رو سریع کن

واااااااااااااای وقتی که سوار شدیم همینجور که تند میچرخید میرفت بالا و پایین که من میپریدنم تو هوا و مینشستم رو بازیه مغنعمو باد برد

من فقط من بار بازی کردم اونم تکراری که میگفتم ای کاش نمیرفتم

اصلا خوش نگذشت اصلا